سفر

جوان ۲۱ ساله از لتونی از من می‌پرسد " کدوم کشور هارو دیدی ؟"

و من این طوری ام که کشور ها ؟؟؟ ریلی ؟؟؟

گفتم ندیدم تاحالا

با تعجب میگه خب کدوم شهر هارو دیدی ؟

هاها .

بعد من سوال رو از خودش میپرسم که چه کشورایی رو دیدی ؟

برام لیست می‌کنه و حتی انقدر زیاده که دقیق یادش نمیاد 🫠

واقعا سفر به کشور های دیگه برام غیر قابل دسترسه . فعلا . ولی سفر رو دوست دارم .

 

پست مرتبط کلیک

۱۲ نظر ۶ لایک

هدف

وارد وویس روم شدم .

فقط من بودم با یک آقای حدود ۶۰ ساله ایرانی که از حدود ۴۰ سال پیش در ژاپن زندگی می‌کرد .

موضوع وویس روم چه بود ؟ " هدف زندگی "

با همان تاپیک قلاب را انداخته بود. من هم صید شدم .

نشستم ببینم چه می‌گوید

فن بیان ؟ عالی

طنز وسط سخنرانی ؟ درجه یک

از همان اول که شروع کرد گفتم او سخنرانی چیزی هست حتما .

از یک خاطره شروع کرد . خاطره بچگی اش .

گفت که همیشه در ذهنش سوال بوده " چرا زندگی میکنیم ؟ "

و یک نفر به او گفته شب قبل از خواب از خالق  بپرس "ای خالق تو کی هستی ؟ "

سرتان را درد نیاوردم . داستان تعریف می‌کرد . و خلاصه‌اش این بود که خالق خیلی مهربان است و حتما اویی که چشم و گوش و زبان داده خودش هم میتواند بشنود و سخن بگوید .

و آخرش گفت :" وقتی خالق رو پیدا کنی هدف هم پیدا می‌شه "

من نوشتم :" یعنی آخرش منتظر بشینم هدف خودش پیدا بشه ؟ "

که دوباره تکرار کرد خالق خودش هدف رو نشون می‌ده . اول باید باهاش آشتی کنی .

من هم برای حسن ختام و از قصد نوشتم :" ممنونم ، روز خوبی در پیش داشته باشید ان‌شالله "

 

پ.ن : جالب واقعا . فکر کن فردی صبح قبل از اینکه برود سر کار وظیفه خودش می‌دانسته برود و حتی شده گوش یک نفر را به کار بگیرد و تبلیغ کند . و انقدر خوب حرف می‌زد که شخصا مشتاق شدم 😂

۶ نظر ۴ لایک

از آن دوران سرد

یکی دو هفته مانده بود تا کنکور؛ نه آن‌قدر نزدیک که بشود نفس راحتی کشید و نه آن‌قدر دور که بشود از آن فرار کرد.

شب است. ساعت دو یا سه‌.
خانه تاریک است و در سکوت غلیظی فرو رفته . کسی نیست .
صدای موبایلم را بالا برده‌ام .
دلم می‌خواهد کسی فریاد بزند، به جای من.

طاهر قریشی می‌خواند :
«شازده کوچولو، اومدی چرا؟ فکر کردی دنیا همرنگته؟»

و من در دلِ تاریکی می‌چرخم...
نه از روی شادی، از سر بی‌تابی.
مثل یک بالرین؟ البته که نه...
شما فرض کنید بالرین مناطق محروم .

و بعد ایهام می‌خواند:
«همش درد و همش درده ، همه جا یخ‌زده سرده»
و من با او تکرار می‌کنم .
دور خودم می‌چرخم و با هر چرخ ، افکارم را پرت می‌کنم، اما مثل بومرنگ برمی‌گردند و محکم‌تر می‌خورند توی صورتم.

فکر می‌کنم در آن لحظه دنیایم تاریک است. نه به تاریکی آهنگ ایهام ، یک امید به آینده‌ی کوچکی آن گوشه سوسو می‌زند .

و بعد معین میخواند :
«رفت یه جای دور، یه جای دور...
ولی دیدش آسمون، تو همه‌جا آبی بود.»
آری... او دور بود. خیلی دور.
آن‌قدر دور که حتی خیال هم جرأت نمی‌کرد دنبالش برود.

می‌چرخم...
می‌چرخم...
می‌چرخم و با ترانه‌ها یکی می‌شوم.
بالاخره خسته می‌شوم و به آغوش خواب پناه می‌برم .

فردا صبح می‌شود و من مثل یک سرباز خسته دوباره می‌نشینم پشت کتاب‌ها.  

 

پ.ن : نزدیک کنکور هستیم و طاهر قریشی من را یاد این خاطره انداخت . شب عجیبی بود .

پ.ن ۲ : شازده کوچولو مرا یاد خانم صاد می‌اندازد ، ایهام ، درد آن روز ها و معین ، سخی .

۵ نظر ۵ لایک

خوبی ؟

پیام داده بود :  سلام خوبی ؟

خب طبق معمول منتظر بودم بعد از احوال پرسی کار مد نظرش را بگوید . بعد از چند پیام پرسیدم : تو چه خبر ؟ چی شده ؟

که گفت فقط برای جنگ و حملات به اصفهان پیام داده تا احوال بپرسد .

حقیقتا از خودم خجالت کشیدم که فکر کردم احوال‌پرسی اش صرفا مقدمه است . و خوش‌حال شدم که واقعی بود .

از تعارف‌های الکی بدم می‌آید اما مجبورم این کار را بکنم، چون اگر نپرسم، می‌گویند "چقدر بی‌ادب بود"

مثلا وقتی به یک ترم بالایی که به زور می‌بینمش و صرفا چون نماینده‌است  و کارش دارم پیام می‌دهم ، حال او برایم اهمیت خاصی ندارد که بپرسم "خوبی ؟" اصلا به کتف چپم که خوبی یا بدی . متقابلا بدم می‌آید اگر کسی که با من کار دارد، برای مقدمه‌چینی احوال بپرسد. ترجیح می‌دهم مستقیم بگوید چه می‌خواهد.

ولی خب این تعارفات در فرهنگ جا افتاده و چون‌ مجبوریم از آن استفاده می‌کنیم.

البته اغلب با "سلام وقتتون بخیر" کار را یکسره می‌کنم 🚶‍♀️

۸ نظر ۱۱ لایک

🔥❌

آتش بس ، واگعیه یا کیکه ؟

۵ نظر ۹ لایک

خیال خام

به عکس‌هایش نگاه می‌کنم

چهره‌اش آشناست ولی نمی‌شناسم .

بیشتر و بیشتر نگاه می‌کنم . واو ! صورتش گرد است .

بعد از این همه سال چهره‌اش برایم ناآشنا می‌زند . متوجه جزئیات جدیدی می‌شوم که انگار ندیده بودم .

نمی‌دانم درک می‌کنید یا خیر ولی چهره آدم‌ها در ذهن من خیلی خیلی محو و کُلی است برای همین اکثر آدم هارا شبیه یکدیگر می‌بینم . به نظر آشنا می‌آیند ولی نمی‌شناسمشان.

سخی ... انگار انتظار داشتم او برایم تافته جدا بافته باشد ولی در تمام مدت چهره‌اش محو بود . حتی وقتی روبرویم ایستاده بود .

باز به عکس نگاه می‌کنم . پاشنه کفشش را روی زمین گذاشته و پنجه اش از زمین فاصله دارد . یکهو مغزم جرقه می‌زند . تمام خاطرات ۸ سال پیش دسته‌بندی شده از جلوی چشمانم میگذرند . یادم می‌افتد که این عادتش است .

حقیقتا حافظه بی‌خودی دارم . آخر کیست که عادات رفتاری مردم را از بَر باشد ولی چهره‌شان را نه ؟

وقتی بچه‌ها درخوابگاه راه می‌روند از پشت سر می‌توانم حدس بزنم کیست . چون که دمپایی یا لباس یا پوزیشن ایستادن‌ و راه رفتن فرد در ذهنم حک شده ولی وقتی خود آن شخص را از روبرو می‌بینم باید دقایقی زل بزنم تا مغزم لود شود . مثلا دیروز یک نفر از کنارم در خیابان گذشت . مثل بز نگاهش می‌کردم چون نمی‌دانستم خانم صاد است یا نه .حتی الان هم نمی‌دانم خودش بود یا نه ، با اینکه دقیقا از یک متری‌ام رد شد .

خلاصه دارم بهانه می‌آورم . من چهره سخی را فراموش کرده‌ام . واین ثابت می‌کند که او یک فرد خیالی است که دارد در ذهنم قدم می‌زند و روحم را خراش می‌دهد .

۰ نظر ۴ لایک

مکالمات

+چی کار می‌کنی ؟

_بی‌کار بی‌عار

+شغلت چیه ؟

_شغل شریف دانشجویی . انقدر سخته . 

+آره خیلی سخته ، خسته نباشی

۲ نظر ۸ لایک
چه دعایی کنمت بهتر از این
که شود عاقبتت ختم به خیر

بزرگواران یه صلوات بفرستین :))

آخرین مطالب
خفن
سخی که بود و چه کرد ؟ (۲ نمره)
موشی موش ؟
های 👋
انتخاب رشته کنکور
توصیه به سیسی های عزیز
سفر
هدف
از آن دوران سرد
خوبی ؟
آرشیو مطالب
پیوند ها
دیزالو
پردیس یار (مترسک)
معلم ، خواهر هیتلر
پرژین و مورچه
غمی
بند باز
آسمون (۳بار)
جوراب های نشسته
جامانده
داستان کوتاه ( خانم سیاح)
بک‌گراند تکرار شونده
نقد انیمه و انیمیشن
نرگس
ریحان
کسی که نفهمیدم عشقش آسمانی بود یا زمینی !
نکات وبلاگ نویسی
درخواست رسمی
تجربیات یک عدد کنکوری 99
یک شاعر پاکستانی !
فیزیک
ابزار برنامه هفتگی وبلاگ نویسان
نیکولای آبی
تک بیتی های بی مخاطب اقا گل
وبلاگ های تازه بروز شده
نتایج رای گیری و اعلام وبلاگ های برتر
الما توکل
:) فیلم
نوشته های آقای در حال تشکیل
پیوندهای روزانه
واکنشگرایی قالب های پیش‌فرض بیان
لکه‌بری با حمیدو :)
ابزار وبلاگ بیان
از دیار حبیب
پوست و مو
روایت سیل عظیم
سندرم گاو خوش دهان
خداوند
گربه کوشولو (امید به زندگی)
اموزش برنامه نویسی
نارسیس و اخو
مناجات (...)
برای کتاب خوان ها (موراکامی)
معرفی سایت کمکی
چرا زندگی میکنید ؟
به انتظار آینده
آرشیو خوانی وبلاگ های حذف شده
خداوند عاشق
صفر تنها ( وایولتا !!! )
عشق گل گلی :)))

۱۰ شهریور ۱۴۰۴