دلم مثل انار رسیده دارد میترکد ... دارد حیف میشود...خونین است... تا دق کردن فاصله ای ندارم... دلم میخواهد بزنم زیر میز و برای خواست دل هر آنچه که باید کنم. اما خوب میدانم این دردی را دوا نمیکند... میدانم که مشکل ریشه ای جای دیگریست... میدانم که این ها همه بهانه است. میدانم که هجران، دوری و غیره همه بهانه است... باز هم در جای اشتباهی از جهان ایستاده ام...
نمیدونم اینو سال ۴۰۱ از کدوم وب کپی کردم . الان پیداش کردم . دارم شبیه باتلاق میشم. چرا جریان ندارم ؟
- دوشنبه ۳۰ دی ۰۴