هیچ چیز معنی خاصی نمیداد . همه چیز باد هوا بود . باد میپیچید لابلای برگها و میرفت . راه رفته برگشت نداشت ، جاده مقصد . شعر ها فریاد میزدند ولی در نظر من گُنگ بودند . شاید شنوای خوبی نبودم . شاید کر بودم . ولی کور نبودم . چشمها... چشمها... چشمهایش... کتاب بود. شاید بیسواد بودم . معما بود . شاید بیهوش بودم .
مست بودم ؟ نه فقط تعادل نداشتم . لوب پسسری ام مشکل داشت ؟ نه فقط چشمهایم میلرزید .. از ترس ؟ نه ، از چیز دیگری بود . داشتم آب میشدم . از خجالت ؟ نه از چیز دیگری بود .
نفسم تنگ بود . شاید سل داشتم . شاید هاناهاکی . شاید آلودگی هوا بود . چشمهایم قرمز بودند . گلمژه زده بودند ؟ شاید ... آخر گلها هم جدیدا مژه میکارند بلکه چشمهایشان درشتتر دیده شود . مثل منشورِ برعکس که باعث میشود انحرافت دیده نشود . انحراف از چه ؟ از... جاده ...جاده بدون مقصد .
عنوان : اهنگ "نرسد" -میلاد باقری
