پلی لیست مورد علاقهام برای ۷-۸ سال پیش است .
مرا پرت میکند وسط کلاس های راهنماییام .
بچهها زنگهای تفریح مسابقه مشاعره میگذاشتند ، البته نه از نوع فاخر ، از نوع آهنگی اش .
من هم که از یک محیط کاملا متفاوت افتاده بودم وسط آدمهایی با روحیات و رفتار های عجیب غریب ، سعی میکردم یکجوری وصله ناجور جمع باشم و در حالی که ناهار میخوردم به آهنگهایشان گوش میسپردم و گاهی کمک میکردم ...
و این طور شد که یک سری آهنگها را نشنیده حفظ بودم ! مثلا بچهها میخواندند " از دست تو اِی وای وای ، رفتی و میگی بای بای "
من نسخه اصلی آهنگ را تازه چندماه قبل شنیدم :)
یا مثلا :
" نه نه نه نه نه نه نرو ، نگیر از من آینده رو ..."
دارد در گوشم پخش میشود . یاد مائده میافتم . روی دیوار یا سقفِ کنار میز معلم نوشته بود " تو، نیکوتین توی سیگارامی ، مُشتای بیدلیل توی دیوارامی"
نمیدانم نوشتهها هنوز روی در دیوار کلاس باقی ماندهاند یا رویش را رنگ کردهاند ؟
یاد آن روز هایم میافتم. با خودم فکر میکنم کاش مدرسهای عادی تر و نزدیک خانهمان رفته بودم . میگفتم و میخندیدم و شیطنت میکردم و شاگرد اول کلاس بودم . برای خودم اکیپ تشکیل میدادم . با بچهها پیاده به خانهمان برمیگشتم .
ولی آن روز ها سرد بودند . یک بخشی از من در آن راهرو ها و کلاس ها کشته شد . مغزم روی حالت بقا رفته بود و داشت راه حلی برای آن وضعیت نامطلوب پیدا میکرد . که کاش پیدا نمیکرد .
نیمکت هایمان سه نفری بود . وسط جای منفوری بود ولی من با کمال میل قبول کرده بودم تمام هفته آنجا بنشینم ولی درعوض چهارشنبه ها بتوانم سمت راست نیمکت باشم .
زنگهای تفریح در راهرو ها پرسه میزدم . آدم های رندوم پیدا میکردم و باهم حرف میزدیم . انقدر این کار را تکرار کردم که دوست های مختلف از کلاس های مختلف پیدا کرده بودم . ولی فقط زمان زنگ تفریح داشتمشان ، آن هم اگر چشمم بهشان میخورد .
وضعیت معدهام بهم ریخته بود . الان حدس میزنم مشکل عصبی بوده . چون بعد از راهنمایی خوب شدم .
به ترکیب "نیکوتین توی سیگارام" فکر میکردم . اگر سیگار میکشیدم معنی آهنگ جالب تر میشد .
فرفرموی کلاس داشت راجع به" اندوه بزرگیست ، چه باشی چه نباشی" صحبت میکرد . طبع شاعرانه داشت . داشت از غم ماهی میگفت ، که اگر ماه باشد دستش به او نمیرسد و اگر نباشد غمی دیگر . من داشتم فکر میکردم دقیقا یک ماهی بدبخت هستم .
آهنگ درگوشم میخواند :
"حرفای دلمو خودکار نوشت ، دوستت دارم تا آخرش ..."
این آخرش دقیقا کجاست ؟
صاد میگفت در ذهنت پایبند و وفادار ماندهای به کسی که نباید .
صاد نمیدانست من به "شخص" پایبند نماندهام . من دقیقا به آن حس عجیب و غریب وفادار ماندهام . معتاد شدهام و مغزم مسیر های عصبی تکراری را یادآوری میکند . به دستگاه فیلم " درخشش ابدی یک ذهن پاک" نیاز دارم.
قبول دارید اسم فیلم الکی طولانی است ؟
- سه شنبه ۲۴ دی ۰۴