این روزها که حدود ساعت ۱۲-۱ ظهر بیرون از خانهام ، بچه مدرسهای ها را میبینم .
به پریسا گفتم :" من مدرسهههه میخواااام"
پریسا گفت :" نمیفهمم از چیِ مدرسه خوشت میاد ؟؟"
واقعا هیچ چیز دبیرستانم دوست داشتنی نبود .
گفتم :" یادته بعد از آخرین امتحان سال دوازدهم رفتیم باغ بانوان ؟"
گفت :" خب اونم عملا مدرسه کلا تموم شده بود . بازم ربطی بهش نداره "
قبول کردم . راست میگفت .
از مهسای مو قرمز میپرسم . خوشحال میشوم . دلم خواست میتوانستم زنگ بزنم. کاش حرفی برای گفتن با او داشتم . ندارم .
من از چه چیز مدرسه خوشم میآید ؟
مدرسه در من تمام نمیشود .
تا بوده لوکیشن خواب هایم مدرسه بوده . از دبستان و راهنمایی بگیر تا دبیرستان .
مدرسه مرا رها نمیکند .
حتی یکی به من گفت " این مدرسه دلش برات تنگ میشه"
هاها . خندهدار بود واقعا . آنقدر رفت و آمد کردهام که تک تک دایره های زرد کف آسفالت حیاط مرا به خاطر دارند و دلشان برایم تنگ میشود . اگر فرهنگیان میرفتم دبیری زیست میخواندم و به مدرسهمان بازمیگشتم ؛ باشد که مدرسه از دلتنگی من در بیاید و کمتر غصه بخورد .
- پنجشنبه ۲۶ دی ۰۴